کهف

برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

برای دوباره نامیدن اشیاء

این را گفت و بعد از آن به ایشان فرمود: دوستِ ما ایلعازر در خواب است، اما می‌روم تا او را بیدار کنم.
شاگردان او را گفتند: ای آقا، اگر خوابیده است، شفا خواهد یافت.
امّا عیسی درباره‌ی مرگِ او سخن گفت، و ایشان گمان بردند که از آرامشِ خواب می‌گوید. آن‌گاه عیسی به‌طورِ واضح به ایشان گفت که ایلعازر مرده است.

(یوحنا ۱۴-۱۱:۱۱)

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۹/۰۷/۲۳
    .
  • ۹۹/۰۶/۰۴
    -
  • ۹۹/۰۴/۲۳
    .

بهار نود و نه

دوشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۱۲ ق.ظ

فساد مدام خودش را بسط می‌دهد. ولی پاکی باید مدام از خودش مراقبت کند و معمولاً چیزها نمی‌توانند پاک بمانند. 

این حرف را حدود سه یا چهار سال پیش، متوجه شدم. تابستان بود، تهران، خانه‌ی امین، یادداشت‌های آندره‌ی تارکوفسکی را ورق می‌زدم و این حرف را خواندم و از آن وقت به بعد، در این سال‌هایی که زندگی کرده‌ام مدام جلوه‌های مختلف این عقیده را در زندگی‌ام مشاهده کرده‌ام. هرشکلی از مرض بسط می‌یابد. ناامیدی ناگهان ضرب در هزار می‌شود. فساد همیشه در دو سمتِ خود دو آینه دارد که کثیرش می‌کنند.

امسال آخرین سال دانشجویی من است. چهار سال دانشجویی من مصادف بود با چندین و چند التهاب اجتماعیِ پیدا. ترم دوم بودم. انتخابات. خیابان از حالتِ همیشگی‌اش درآمد. پوستر. سر و صدا. دسته‌های چهل پنجاه نفری گرم بحث. شعار. یادم هست یک شب ساعت نه و ده شب بود. از تئاتر شهر داشتم برمی‌گشتم سمتِ میدان انقلاب. دیدم یک عده با موتور دارند روی مردم رد می‌شوند و باتوم‌هایشان را (این باتوم‌ها را من به آلت تناسلی تأویل می‌کنم. از آلت و از باتوم به خاطر شباهتی که به هم دارند متنفرم) توی هوا تکان می‌دادند و اسم حضرت امیرالمومنین را با صدای بلندی تکرار می‌کردند. برایم سؤال بود. که واقعاً این چی بود که من دیدم؟ چرا این‌ها مردم را کتک می‌زدند؟ مگر قرار نبود پس‌فردای آن روز همین‌ها بروند رای بدهند که ایران سربلند شود و چه و چه؟ پس فردا که شد صبح علی‌الطلوع رفتم اولین رای خودم را دادم. به یکسال نرسید که باز همان‌جا، ساعت نه و ده شب. باز باتوم و اسم امیرالمومنین. خبر رسید که ن را گرفته‌اند. من واقعاً بغضم گرفته. و حس می‌کنم بی‌آبرو شده‌ام و بهم توهین شده است. محو یادم است. دو سال، کمتر. باتوم‌ها بی‌تعارف اسلحه شدند و تعداد زیادی آدم کشته شد. خبر رسید که د را گرفته اند.  بله. درهای بسته‌ی دانشگاه همیشه به این معنی اند که یک جا این ور و آن ور یک نفر دارد به خاک سیاه می‌نشیند. یا درست‌تر، یعنی که نوبتِ به خاک سیاه نشستن یک نفر رسیده است. گذشت. تعدادی آدم کشته شدند و من اسم دوسه‌تایشان را به زحمت اگر بدانم. گذشت. ما نصف شب توئیتر را زیر و رو می‌کردیم که ببینیم جنگ می‌شود یا نه. بعد نزدیک شصت نفر یا بیشتر زیر دست و پا خفه شدند. غم این‌ها هنوز نیامده سرد شد. این دیگر نوبرش بود. جنازه‌ی بی‌صاحب. بعد یک تعدادی آدم وسط هوا کشته شدند. این‌ها صاحب داشتند و دود بلند شد. خبر رسید که الف را گرفته‌اند. یک عده آدم نشسته بودند گریه می‌کردند. من سال آخر دانشگاهم بود. باز در دانشگاه را بستند. و من که کارت نداشتم گوشی‌ام را هر سری نشان می‌دادم. و داشتم برمی‌گشتم خانه. جلوی جیحون. باز یک دسته سوار موتور آمدند و باتوم‌هایشان را شق کردند و اسم امیرالمومنین را گفتند. من داشتم از پل رد می‌شدم. سرم را دزدیدم که تیر نخورم. خنده‌ام گرفته بود. چون ممکن بود تیر بخورم. آن وقت دیگر خیلی خنده‌دار می‌شد. تا نزدیک‌بِرِسِ خانه آدم بود که داشت فرار می‌کرد. توی چشم هم دود سیگار فوت می‌کردند. و کرکره‌ی مغازه‌ها پایین بود. و خودم را رساندم خانه و پیش بابا نشستم. 

حالا این‌ها هیچ کدام گفتن نداشت. کسی هم نبوده که نداند. همه‌ی این‌ها گذشت و من در این سال‌ها همه‌ی این‌ها را دیدم و هرشکلی از این ماجرا را مصداق آلودگی فرض کردم برای خودم. چندین بار از خودم پرسیدم که من این‌جا چه کاره‌ام؟ و به این داستان چه ربطی دارم؟ و اصولاً به منِ هیچ کاره چه؟ به جد خودم را از هیجان‌های سیاسی دور کردم و می‌کنم. چون معتقدم که منِ کوتاه‌عقل را این قضیه کوتاه‌عقل‌تر می‌کند. یادم هست آن وقتی که اینترنت قطع بود، اینستاگرامم روی یک کلمه قفل شده بود. sabro. من هم کوشیدم ساکت و امیدوار باشم و هستم هم. ولی مدام روشن‌تر به چشمم می‌آید که فساد مدام خودش را بسط می‌دهد. و به زندگی من رسوخ می‌کند. مدام به ما یاد آوردی می‌شود که در چند قدمی منجلاب زندگی می‌کنیم و هر آن تمام ما را می‌بلعد. انسانِ فرهیخته در نظامِ سیاسی و اداریِ کشورِ ایران یک عنصرِ بیگانه و مزاحم تلقی می‌شود. انسانِ نجیب و فهمیده انسانی است که باتوم به دست ندارد. پس آلتش خوابیده است و از رجولیت ساقط است. و نظامِ تاخرخره مردسالار او را اخته می‌داند و تمسخرش می‌کند و تسخیرش می‌کند. یک نقاشیِ خوبی از بهمن محصص هست که به گمانِ من به دقیق‌ترین وجهی این مسئله را توضیح داده است. می‌گذارمش پایین. من نیز کوشیدم تا با زبان الکنم مسئله را در «رُواتِ فرزندانِ دیهان» بگویم.

این نقاشی را هم می‌گذارم این‌جا.

 

 

 

۹۹/۰۲/۲۲
عرفان پاپری دیانت

نظرات  (۲)

به نام خداوند روزی دهنده

سلام دوست عزیز

وقت تون بخیر ...

من امیر.ملک کاربر و سرمایه گذار در سایت جهانی و ایرانی ترید با 20 ماه فعالیت مستمر و مداوم هستم و قصد مزاحمت و ارسال اسپم ندارم بلکه یک پیشنهاد عالی برای افزایش سرمایه ی شما رو دارم .

با اجازه شما توضیحات مختصر و مفیدی از راه و روش این بیزینس میدم .

 

در ابتدای سخنم بگم این کار :

هرمی یا گلدکویست نیست .

پانزی نیست .

بازاریابی شبکه ای نیست .

 

حالا، توضیحات درمورد سایت ،

فعالیت سایت ؛ ترید و معامله گری در بازار جهانی بورس و فارکس میباشد.

واحد پولی سایت ، ارزدیجیتال تتر Tether که معروف هست به دلاردیجیتالی  و هر 1 دلاردیجیتالی معادل 1 دلار آمریکاست.

مقدار سرمایه گذاری در سایت ، از 1 دلار الی 50 هزار دلاردر قالب یک پلن

مقدار درصد سوددهی ماهیانه ، از 6.5 درصد الی 11 درصد هرماه بصورت دلار

مدت قرارداد و بازه زمانی سرمایه گذاری بدین شکل هست ،

 30 روزه

90 روزه

180 روزه

شما سود دلاری ماهیانه تون را ،

یا می تونید ( اگر در ایران هستید) به صرافی خود سایت با بهترین و بالاترین قیمت بفروشید نسبت به صرافی های دیگر

یا می تونید به کیف پول مجازی ( والت دیجیتالی) برداشت بزنید بصورت ارزدیجیتال دوج کوین

یا می تونید دوباره سود را در چرخه ری.اینوست و سود مرکب قرار دهید تا ماه بعدش از سودودرآمد بیشتری برخوردار بشید .

شارژ آنی اکانت بدون نیاز به حساب ارزی بانکی و کیف پول دیجیتالی

شارژ اکانت از طریق دلار بانک مجازی پرفکت مانی و بانک مجازی وبمانی همچنین ارزدیجیتال دوج کوین برای فارسی زبانان خارج از کشور

 

لینک فرم ثبت نام در سایت ( ثبت نام رایگان هست ) ؛

https://u.to/0DxDFw

 

برای انتخاب گذرواژه و پسورد

میبایست حداقل 6 کاراکتر و شامل ؛ حروف بزرگ و کوچک انگلیسی ، اعداد و کاراکترهای خاص مانند؛ !@#$& و غیره باشد.

مثال :

AmiR$1400#

 

 آی.دی تلگرام من :

@trade2024

کانال تلگرام من :

@top_member_irani

 

پاسخ:
کامنتت رو حذف نمی‌کنم که این‌جا باشه و هروقت برمی‌گردم ببینمش.

روایتی هست. از این قرار که طبیعت(طبیعت به معنای عام) چنین مقدر کرده که هر موجودی به دنبال بَر شدن باشه و این بَر شدن عین وجود داشتنه. تفوق تن های تیره به تن های روشن هم نحوی از این خواست قدرته. تن های روشن و ضعیف از این حقیقت رنج میبرند، پس این «تفوق» رو ترجمه میکنند به «قهر» و «استبداد» و «بربریت» و فلان و بهمان تا کینه شون رو خالی کنند. و درعین با توسعه این نظام معنایی برای خودشون زمین بازی ای درست کنند که بشه توش بر شد. و این هم البته خواست قدرت بود. 

غرض اینکه با پذیرش این روایت، دیگه نمیشه با «رنج» امثال محصص و تارکوفسکی همدل بود چون آشکار شدن «دروغ» که دیگه سوگواری و درد نداره. از اول لزومی نبوده تن های روشن جاه و برتری داشته باشند، همانطور که لزومی به تفوق تن های تیره هم نیست. وا رفتن این نظام معنایی در برابر حقیقتْ فی نفسه طبیعیه اما در نظر انسان فرهیخته یک جور تلاشی نامتبرک و رویش فساد اجتناب ناپذیره. چون این آدم اونقدر صادق هست که بپذیره نظام معنویش دربرابر جهان بینی علمی منحط شده ولی باز از سویه رومانتیکش دست بر نمیداره و بی معنایی رو فساد درک میکنه و درد مذهبی میکشه. یک جور دیانت سکولار. و ما درست وقتی جون‌عزیز میشیم که پرسوناژ فرهیخته به خودمون میگیریم، و خیال میکنیم این بازی جدیه و اگر بمیریم چیزی از دست میدیم، یا جهان چیزی از دست میده. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی