کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

کالیگاری [رمزِ ورود به یک ژست]

پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۲۱ ب.ظ

دی‌شب توی یک ژستِ عجیبی خواب‌ام برد. 


رفته بودیم سمتِ آرژانتین و بعد که داشتیم برمی‌گشتیم، قبلِ میدانِ ولی‌عصر شروع شد و بعد که تا خانه قدم می‌زدم گُر گرفت و بسط پیدا کرد و دمِ خواب دیگر خودش را به تمامی بر من پوشانده بود و باز معلومِ بدن‌ام نمی‌شد. 


ژستِ پایانِ مقدر. پایانِ نمایش. آخرین دیالوگ‌ها پیش از آن‌که پرده بیفتد. انگار راویِ میان‌سالی از دهانِ من خطاب به همه‌ی آدم‌های دور و نزدیک، با صدایی اکراه‌آلود می‌گفت: «مقدر بود و رخ داد. برای او طلبِ مغفرت کنید.»

انگار که من در لحظه‌ی آخر باید نمایش اجرا می‌کردم تا نمایش را نبینم. 

نورهای زرد. لباس‌های اشرافیِ بلند و تاریک. 

ژستِ یک آخرالزمانِ شخصی.

ژستِ دکتر جکیل وقتی که نامه‌اش را می‌نویسد. چشم‌های بازِ باز. حیرتِ مصنوعی و اغراق‌آلود. 

صحنه‌ی آخرِ دکتر کالیگاری.

آن گوی شیشه‌ای در ابتدای Citizen Kane.


~

من دی‌شب توی خواب و بیداری این فکرها را می‌کردم ولی خسته‌تر از آن بودم که چیزی بنویسم. فقط در تاریکی خودکاری پیدا کردم و کفِ دست‌ام نوشتم «کالیگاری» و خواب‌ام برد. امروز سعی کردم از آن ژست چیزی به یاد بیاورم. نمی‌دانم چه‌قدرش از دست رفت و چه‌‌قدرش در دست‌ام مانده.

۹۷/۰۵/۰۴

نظرات  (۱)

۰۴ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۹ نگار ابراهیمی
گفتی Citizen kane، یاد Citizen Cope بزرگوار و موزیک کم‌نظیر Let the drummer kick ایشون افتادم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی