کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

بی زار [یادداشت شخصی]

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۷ ب.ظ
تو من را از پشتِ دیوارهای هوا چه طور می بینی؟ این بادِ میانِ ما حرف های مرا چه رنگی به گوشِ تو می رساند؟
دیوارهای عایق. بادِ عایق.
این هوا دیگر امانت دار نیست.
باید به زبانی ورای تکلم، ورای بدن دست یافت. من تنها با این زبان می توانم با تو گفت و گو کنم. با زبانی که ندارم اش. که نداریم اش. ما برای گفت و گو با هم، باید درختی بکاریم. باید صبر کنیم. تا کلمات اش برسند. آن وقت می توانیم با هم حرف بزنیم. اما منِ آلوده. اما توی آلوده. اما مای بی حوصله. چه قدر وقت داریم؟ چه قدر فقرِ هم را و سکوتِ هم را تحمل می کنیم؟
پشتِ تو در توی هوا، من چه شکلی ام؟

صدای زاری می آید. صدایی زار می آید:
والضحی
و الیل اذا سجی
۹۷/۰۲/۱۴
عرفان پاپری دیانت

زبان

عشق

یادداشت

یادداشت شخصی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی