کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۱۹ اسفند ۹۷، ۰۵:۴۵ - لوستر دیواری
    عاااالی

چند شعر از 15 بهمن [شعر]

جمعه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۴، ۰۷:۵۶ ق.ظ

1

سرم را می برم

و در باغچه می کارم

و آنگاه با تنی بی سر

در کنار باغچه می نشینم


درختی خواهد رویید

که میوه هایش

سرِ من اند

آن گاه با هزاران چشم

به تنم نگاه خواهم کرد


2
در ساحل
گلی سیاه روییده است
مردی سپید
از دریا خواهد آمد
گل را خواهد بویید
و دوباره به دریا خواهد رفت

3
                                               برای او

با من حرف می زدی
تا نامم را بدانی
و هنگامی که نامم را دانستی
در سکوتی اندوهبار فرورفتی

حالا
باید نام دیگری بر خود بگذارم
و سنگینی آن را تحمل کنم
تا تو دوباره با من حرف برنی


۹۴/۱۱/۱۶
عرفان پاپری دیانت

او

سکوت

شعر بلند

شعر کوتاه

مرگ

نظرات  (۱)

اولی تو همون حالت وحشت زده همیشگیت بود. یکم آرومتر البته
دومی نگاه آخرالزمانی داشت
بابت سومی
ببخشید
پاسخ:
مهم نیست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی