کهف

برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

برای دوباره نامیدن اشیاء

این را گفت و بعد از آن به ایشان فرمود: دوستِ ما ایلعازر در خواب است، اما می‌روم تا او را بیدار کنم.
شاگردان او را گفتند: ای آقا، اگر خوابیده است، شفا خواهد یافت.
امّا عیسی درباره‌ی مرگِ او سخن گفت، و ایشان گمان بردند که از آرامشِ خواب می‌گوید. آن‌گاه عیسی به‌طورِ واضح به ایشان گفت که ایلعازر مرده است.

(یوحنا ۱۴-۱۱:۱۱)

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

  • ۹۹/۰۴/۲۳
    .
  • ۹۹/۰۳/۱۱

آخرین نظرات

[قطعه]

سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۹ ق.ظ

«و ناگهان در حینِ بیابان
 هزار آغوشِ بسته
به صف»

و بعد صفحه تاریک می‌شود
و در تاریکی
گره را چنان به تعویق می‌اندازی
که برود تا بعد، و تا بعدتر
که باز کسی کنجِ خیابان
تو را با خودت اشتباه بگیرد. 
~
«راه را باز کنید
 زنِ بی‌دست می‌آید
 در هیئتِ سپیداری بی‌شاخه»

و بعد
اتاق از تو عکسی می‌گیرد و به دیوارِ خود می‌زند
و فراموش‌ات می‌کند

نگاه کن چه خوب
افتاده‌ای
از آن خنده‌های نشان‌دار
یکی گذاشته کنجِ لب‌ات
برای‌ات ریشِ بلندی -که هیچ‌گاه درنیاوردی- کشیده
روبه‌روی‌ات روی میز
دفتری بازکرده برای‌ات
و در دستِ راست‌ات -که هیچ‌گاه با آن ننوشتی-
شاخه‌ی خشکِ سپیداری‌ست.
~
«تکه‌ی جزامیِ آسمان
 خمیازه‌ی تندی کشید
 و از دهلیزِ دهن‌اش
 چند حرفِ یک واژه زدند بیرون و
 واژه‌ی ناقص
آمد و راست نشست توی سینه تو

 آن وقتِ سال
 چرا بیدار بودی؟»

حالا دیگر منتظر بمان
همین‌جا کنجِ گره‌گاه
منتظر بمان
تا اتوبوس تمامِ اعضای تنِ کسی را که کشته‌ای ببرد
و بعد که آخرین مسافرش را برد،
نفسِ عمیقی بکش
-باید تا آخرِ عمرت نفس ذخیره کنی-
و بعد
آن‌قدر ریز شو
تا آسمان دیگر پیدای‌ات نکند.
۹۷/۰۷/۱۰
عرفان پاپری دیانت

شعر

شعر بلند

قطعه

نظرات  (۱)

۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۱:۴۳ محسن زارع
نَفَس‌ِ به‌تعویق‌افتاده، باید هدر برود، باید برود، تازه شود...
و از اینجور چیزا.
پاسخ:
ولی باز از تعویق به تعویق می‌افته. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی