کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۱۹ اسفند ۹۷، ۰۵:۴۵ - لوستر دیواری
    عاااالی

کیفیت زنانه و مردانه [یادداشت اجتماعی]

دوشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۴۷ ب.ظ


زنانگی و مردانگی نه مفاهیمی جنسی بلکه کیفیتی ذهنی اند.

واژه زنانگی با ویژگی هایی چون حسادت، فریبایی، رنگ و لعاب، تهی مغزی، ظاهربینی، جلوه گری، سطحیت، منطق گریزی، احساسی بودن، جذابیت، زیبایی، سستی و... همراه است. و مردانگی نیز در کنار واژه هایی چون غرور،قدرت، عقل، خردمندی،زورمندی و... قرار می گیرد. مردانگی از رنگ و لعاب و جلوه ظاهری دور بوده و درعوض قوی و مستحکم است.

این ها، تعارف استاندارد زن و مرد در نگرش اجتماع و حتی در ضمیرناخودآگاه جمعی ملت هاست. زنانگی و مردانگی مفاهیمی کاملا اجتماعی اند. بار معنایی این دو واژه، صرفا در بستر زبان و فرهنگ تعریف می شود.

در پندار اجتماعی مرد، قوی و بی رنگ و زن، ضعیف و خوش رنگ است. و ازین گزاره ها چنین نتیجه گرفته می شود که : زن و مرد باید یکدیگر را کامل کنند. مرد از زن حمایت و پشتیبانی می کند و زن به مرد آرامش و رنگ می بخشد. و در بستر اجتماع، زن و مردِ استاندارد کسانی هستند که ویژگی های فوق را دارا باشد و یکدیگر را تکمیل کنند.

اما به شخصه با این گزاره که "زن و مرد مکمل یکدیگرند" کاملا مخالفم. این نگاه دو قطبی، حاصل این اندیشه است که انسان همواره ناقص است و به حضور دیگری احتیاج دارد تا نقص هایش را بپوشاند.

این نگاه البته نگاهی به شدت مردسالارانه است که زن را "ضعیفه" و "ناقص عقل" می داند و این نیاز را در او به وجود می آورد که برای جبران ضعف خود به مرد تکیه کند و حتی از این که توسط مرد محافظت شود لذت می برد. گویی از ضعف خود خرسند است و ازینکه با جلوه گری، توجه و حمایت مرد را جلب کند احساس خوشنودی و رضایت می کند. در این باور اجتماعی، مردِ استاندارد خریدار و زنِ استاندارد فروشنده است. مرد با حمایت از زن، زیبایی او را می خرد. در این نگرش اجتماعی، این باور پذیرفته شده است که تامین احتیاجات مالی خانواده بر عهده مرد است. در نتیجه زن از نظر اقتصادی نیز به مرد وابسته می شود و حتی از این وابستگی احساس رضایت می کند. در چنین اجتماعی، زنان می کوشند تا شوهران پولدارتری برای خود دست و پا کنند و هرچه مردشان ثروتمندتر باشد، احساس میکنند که در این معامله برد بیشتری کرده اند و کالای خود یعنی زیبایی زنانه شان را گران تر فروحته اند. در این جامعه، کار امری مردانه است. مردان کار و زنان خودآرایی می کنند.

در این نگاه زنِ استاندارد، احساساتی و عاطفی (و آن هم در حد عواطف سطحی و احساسات سانتی مانتال) و مردِ استاندارد، منطقی و عاقل است. در نتیجه وجود هرگونه احساسات زنانه در مرد و یا خرد مردانه در زن باعث می شود که زن و مرد از قالب اجتماعی پذیرفته شده خود فاصله بگیرند. در چنین اجتماعی، مرز زنانگی و مردانگی کاملا مشخص است. و شباهت های فکری و ذهنی و ظاهری و ... به جنس مخالف برای افراد امری ناپسند تلقی می شود. وجود چنین جمله هایی گزاره فوق را تصدیق می کند : "مرد که گریه نمی کنه" یا "فلانی مث دختر می ترسه" و...

در این نگاه، انسان به عنوان یک فرد مستقل کامل نیست و کامل نمی شود مگر در بستر خانواده و به عنوان عضوی از اعضای این نهاد. در نتیجه بی شوهری و بی همسری برای افراد امری ناپسند تلقی می شود چراکه زن بی شوهر و مرد بی زن، ناقص و ناکامل اند. اصولا در چنین نگاهی مفهوم فردیت و آزادی فردی و کمال فردی بی معناست.

گفتم که زنانگی و مردانگی مفاهیمی فرهنگی و زاده ی اجتماع اند. اما مرزهای این اجتماع لزوما جغرافیایی نیست. اگرچه این مفاهیم اجتماعی اند اما مرزهای این اجتماع صرفا در ذهن افراد است.

اما... چنین می اندیشم که

حتی اگر مفهوم  زنانگی و مردانگی پذیرفته شود (هرچند که این مفاهیم زاده ی اجتماع اند و مفاهیمی که زاییده ی اجتماع اند ابدا برای انسان به عنوان یک فرد قابل پذیرش نیست.) باز هم مفهوم زن و مرد پذیرفته نیست. این دو واژه صرفا مفاهیمی فرهنگی و اجتماع ساخته اند برای سرکوب فرد و کنترل اجتماعی افراد و محدودسازی ذهن و روان انسان (به عنوان یک فرد). با پذیرفتن این دو مفهوم، این گزاره استنتاج می شود که انسان، ناقص و محتاج است چراکه اگر مرد باشد از زنانگی تهی است و اگر زن باشد از مردانگی. در نتیجه زن و مرد به هم احتیاج دارند تا خلا های ذهنی یکدیگر را پرکنند و نیازهای یکدیگر را به عنوان موجوداتی ناقص و نیازمند  پاسخ گویند.

اعتقاد دارم که انسان(به عنوان یک فرد) ناقص و نیازمند نیست و اگر هست، نباید ناقص و نیازمند بماند. بلکه باید کمال یابد و خود، در درون خود احتیاجات خود را پاسخ گوید.

پس آن چه زن و مرد را به سمت هم می کشاند به هیچ وجه نباید احساس نقص و احتیاج باشد بلکه فقط باید حس غریزه فردی و عشق (به عنوان غیراجتماعی ترین و حیوانی ترین و بدوی ترین ویژگی ذهن انسان) باشد.


 

نظرات  (۵)

اندیشه و تعبیری تامل بر انگیز ! 
پاسخ:
حالا که نگاه میکنم این یادداشتو میبینم قصدم بیشتر تحلیل اجتماع بوده. شاید هنوز ایده ای ندارم. هرچی هست تا حدی شخصیه این تحلیل

با جملات شما تاحدودی موافق و تا حدودی مخالفم

فکر میکنم ناقص بودن یا کامل بودن بستگی دارد به اینکه این ناقص بودن را نسبت به چه چیزی میسنجیم..انسان نسبت به خالق ناقص  است ولی نسبت به سایر موجودات کامل است این جمله مثل این است که بگوییم دریای خزر بزرگترین است جمله قبلی نیازمند جزییات بیشتری است نیازمند دانستن این است که دریاچه خزر را با چه مقایسه کرده ایم اگربا تمام دریاچه های دنیا مقایسه کرده باشیم کاملا درست است ولی اگر با تمام اب های زمین مقایسه کرده باشیم کاملا اشتباه است در هر صورت در جملاتمان باید دید بزرگتری داشته و حرف هایمان طیف وسیع تری را  شامل شود همان طور که گفتم به نظرم انسان نسبت به سر منشا کمالات(خدا)ناقص و نسبت به سایر مخلوقات کامل است در نتیجه این انسان نیمه ناقص و نیمه کامل است و چون نیمه ناقص است باید رشد کند تا به کمالات بیشتر وبیشتر دست یابد در حالی که درجه کمالات انسان  ها را فقط  می توان نسبت به خودشان مقایسه کرد چون انسان نمی تواند به کمالات نامحدود برسد ولی می تواند به کمالات بیشتر برسد زیرا اگر انسان به کمالات نامحدود میرسید خدابه عنوان سر چشمه ی کمالات که واحد وبی شریک است تقریبا معنی خودش را از دست میداد  در هر صورت این انسان نیمه  ناقص نیازمند  کامل شدن است و فکر میکنم این به کمال رسیدن تاحدودی به قسمت نیمه کاملش بستگی دارد و درنتیجه انسان برای پاسخ به احتیاجاتش ورسیدن به کمال بیشتر ازدرون نیمه کاملش استفاده می کند اما این درون نیمه کامل هم نمی تواند انسان  را بیشتر از حد مشخصی (که در هر فردی متفاوت تعریف می شود ) به کمال برساند بنابراین نیاز دارد به جنس مخالفی که دردرون خودش اوهم به حد مشخصی از کمال رسیده باشد تا نیمه ناقص خود را با نیمه کامل دیگری پر کند به نظرم به کمال رسیدن زنانه و به کمال رسیدن مردانه باهم متفاوت است همان طور که مقاومتشان در برابر بسیاری از مشکلات متفاوت است برای مثال خانمی که نمی تواندبه تنهایی بوفه منزل را تکان بدهد می توانددرد زایمانی را تحمل کند که معادلشکستن هم زمان 49 استخوان هم زمان در بدن است در حالی که هردو این کارها (زایمان و بلند کردن جسم سنگین)نیازمند قدرت  بدنی است در مجموع به نظرم زنانگی به مردانگی و مردانگی به زنانگی  وابسته است مردها برای اینکه مرد کاملی باشند نیازدارند تا زن هارا بشناسند و برعکس همان طور که در زندگی عادی هم مشاهده می کنیم که زن ها به مرد هایی به اصطلاح جنتلمن می گویند  که در مقابلشان عطوفتی در عین خصلت های مردانه داشته باشند...

پاسخ:
درباره خدا و ... ایده ای ندارم.
اما درباره نقص...نقص واقعیته. اما من هیچوقت نتونستم باهاش کنار بیام. شاید حالت عادیش اینه که ما ناقصیم و باید با دیگری کمل شیم. اما من به دنبال حالت غیرعادیشم.
مطالبت را به ارامی میخونم.از یکطرف خوشحال شد که چه خوب داری وارد عمق میشی.و از طرف دیگر ناراحت شدم چه زود وارد رنج شدی
پاسخ:
ممنونم
هیچوقت زود نیست.
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه
۲۵ فروردين ۹۵ ، ۰۷:۵۹ عرفان پاپری دیانت
این متن یه خودارضایی مسخره ی لغویه
پاسخ:
حالا دیگه گفتن نداره
حقیقت محض وارد شده به فکر هر انسان در رابطه با زن و مرد دقیقا تفکرات شما رو اثبات میکنه اما توی دنیای امروز مرد رو به صفات مردانه و زن رو به کیفیت احساس و زنانگی محدود کردن کار اشتباهی اگر نباشه درست هم نیست و به عقیده ی من مکمل کسی هست که به عنوان یه عشق بهش نگاه کنی نه احتیاج٬ای کاش همیشه عینیت گرایی هایی که در اجتماع هست رو  حقیقت درونی اون جامعه نپنداریم.
پاسخ:
اره
اما چیزی که هست با مفهوم مکمل یه مقدار موافق نیستم. نه که حالا مکمل کی باشه و چی باشه. میگم که باید کامل بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی