کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

قفس [طرح]

يكشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۵۴ ب.ظ

پیرهنی سپید پوشیده ام و در قفسی زندانی ام. مردی با پیرهن سرخ بر در قفسم قفل می زند.


بر در قفس مردی که پیرهن سپید پوشیده قفل می زنم. در قفسی زندانی ام. پیرهن سرخ پوشیده ام و مردی با پیرهن زرد بر در قفسم قفل می زند.

پیرهن زرد پوشیده ام. در قفسی زندانی ام. و دارم بر در قفس مردی که پیرهن سرخ پوشیده و دارد بر در قفس مردی که پیرهن سپید پوشیده قفل می زند، قفل می زنم. مردی بر در قفسم قفل می زند که پیرهن آبی به تن دارد.

.

.

.

۹۴/۱۱/۱۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی