کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۱۹ اسفند ۹۷، ۰۵:۴۵ - لوستر دیواری
    عاااالی


کاور خواب تلخ

 

نویسنده و کارگردان : محسن امیریوسفی

بازیگران: عباس اسفندیاری، محسن رحیمی، دلبر قصری، یداله انوری، اصغر کاظمی
سال ساخت : 1382

تاریخ اکران : آذرماه 1394

زبان: فارسی

مدت زمان: 90 دقیقه


 

خواب تلخ، نزدیک ترین تصویر ممکن از مرگ را به نمایش می گذارد. تصویری واقعی از واقعیت مرگ. مرگی بی وحشت و بی هیجان. مرگی آرام و واقعی. روایت فیلم، با مرگ شوخی می کند اما مرگ را به شوخی نمی گیرد. آن چه طنزسیاه نامیده می شود شاید از همین جاست.


فیلم، داستان پیرمردی را روایت می کند به نام اسفندیار که بعد از حدود 40 سال اشتغال به شغل مرده شوری، حالا از نزدیک در زندگی خود با مسئله مرگ روبرو می شود.

این باور وجود دارد که : مرده ها حدود یک هفته قبل از مرگ، حضور عزرائیل را حس می کنند و به مرگ خود آگاه می شوند.   اسفندیار نیز به همین ترتیب دچار حالاتی وهم آلود می شود و احتمال می دهد که مرگش نزدیک است. مواجهه با مرگ، جلوه ای متفاوت از جهان اطراف را به اسفندیار نشان می دهد. او می تواند از صفحه تلوزیونش تصاویری از آینده را ببیند. اسفندیار که از مرگ خود آگاه شده، درصدد برمی آید که از نزدیکانش حلالیت بطلبد. برای خود سنگ قبر سفارش می دهد. و به دنبال کسی می گردد تا پس از مرگ، جسدش را شست و شو دهد.

نمی خواهم بگویم که خواب تلخ فیلمی کاملا اجتماعی است اما به هرحال نگاهی به اجتماع دارد. خواب تلخ، روایت رابطه فرد با اجتماع است. اسفندیار نزد قبرکن می رود تا از او حلالیت بطلبد.  قبرکن در برابر حلالیت، از او دوچرخه اش را مطالبه می کند. جوان رخت سوز که قرار است بعد از او مرده شور قبرستان باشد، فردی دزد است و لباس ها و اشیاء باارزش مرده ها را می دزدد. اسفندیار به روحانی امام زاده نراجعه می کند و از او می خواهد تا پس از مرگ غسلش دهد و روحانی درحال که مشغول جمع کردن پول نذورات مردم در ضریح امام زاده است و درکنار کوهی از اسکناس و سکه نشسته، به درخواست او جواب سربالا می دهد. و دلبر، زنی که مانند خود او مرده شور است و به نظر می رسد که اسفندیار قبل از مرگ کمی دلبسته او شده، به تحریک روحانی به اسفندیار نزدیک می شود و بعد مشخص می شود که به نیت  به دست آوردن اموال اسفندیار قصد ازدواج با او را داشته است. به این ترتیب، اسفندیار قبل از مرگش با تصویری سراسر پلیدی از اجتماع مواجه می شود. یکی از بهترین اپیزودهای فیلم، اپیزود "اسفندیار مغموم" است. کارگردان به طور خیلی زیرکانه ای به شعر شاملو اشاره می کند. "آه، اسفندیار مغموم" را می گوید و "تو را آن به که چشم فروپوشیده باشی" را در روایت فیلم نشان می دهد. یکی از تلخ ترین تصاویر فیلم، تصویر اسفندیار است که بالای کوه، روی سنگ مقدسش نشسته و با دوربین دو چشم اش به فضای قبرستان و جوان رخت سوز و دلبر و... نگاه می کند. آنجا ناخودآگاه ادامه ی شعر در ذهن تداعی می شود : تو را آن به که چشم فروپوشیده باشی...

شخصیت روحانی در این فیلم به خوبی پرداخته شده. روحانی اگرچه شخصیتی پلید است اما منفی نیست. بد نیست. حتی گاها خیرخواه افراد است اما در مجموع مصالحش در برابر مصالح اسفندیار قرار می گیرد و دلبر را به سوءاستفاده از او تحریک می کند. و با جوان لباس سوز که به دزدی عادت دارد رابطه خوبی دارد و در تلاش است تا او را به عنوان مرده شور پس از اسفندیار منصوب کند. شاید بتوان گفت که روحانی، تصویری از واقعیت مذهب است. مذهب، به عنوان یکی از پدیده های اجتماعی که در برابر فرد قرار می گیرد و قصد کنترل و سوء استفاده از او را دارد. اسفندیار  به عنوان یک فرد، به روحانی اعتماد کامل دارد. یکی از بهترین تصویرهای فیلم، تصویری است که اسفندیار در برابر روحانی زانو زده و پول های حاصل از کفن و دفن اموات را به او می دهد. تصویر روحانی را کامل دیده نمی شود بلکه فقط پای او را می بینیم که دارد عمامه اش را دور آن می پیچد.

می توان این نگاه را به باقی شخصیت ها نیز تعمیم داد. هیچ کدام از شخصیت ها، بد نیستند. بلکه تنها به فکر خود و منافع خود هستند.

در نهایت اسفندیار چند روز قبل از مرگ، خود را در برابر اجتماع، تنها می بیند. هیچ شخص مناسبی را پیدا نمی کند تا پس از مرگ، جنازه اش را شستشو دهد. در نهایت، در شبی که قرار است برای شام به خانه دلبر برود، از نیت دلبر آگاه می شود. به خانه دلبر نمی رود. بلکه به قبرستان می رود. خودش لباس های خودش را در کوره می سوزاند. لخت می شود و به غسالخانه می رود. و خودش به تنهایی خودش را غسل میت می دهد. کفن می پوشد.بر سنگ مرده شورخانه می خوابد و در تنهایی می میرد. بی آن که کس دیگری جنازه اش را شسته باشد.

در این یادداشت تنها از یک جنبه به کند و کاو فیلم پرداختم. حال آن که خواب تلخ هنوز جای کند و کاو دارد و گستره ی دیدش به نگاه اجتماعی محدود نیست. خواب تلخ بیش از آنکه به رابطه فرد با اجتماع بپردازد، تصویرگر رابطه انسان با مرگ است.

 

۹۴/۱۱/۱۷
عرفان پاپری دیانت

نظرات  (۳)

"تو را آن به که چشم فرو پوشیده باشی"  👌

حواسم نبود. ممنون. 

یه چیزی هم که رسیده بود به ذهنم این بود که بعد تماشای خواب تلخ میشه راحت تر مرد. و پذیرفت. این پذیرفتنی ترین واقعیت هستی رو. مثل اسفندیار که بعد روبرو شدن با واقعیت. و دل شکستگی ش. و سرافکندگی ش. با این که تلویحا، به کنایه، شکست داده بود مرگ رو. 
به اختیار
تن به مرگ داد. 
پاسخ:
فیلم که تموم شد تا فلکه گاز نفس نفس میزدم. وحشت از مرگ نبود. حالت عجیبی بود. ترس نبود اصلا. حرارت مرگ بود که اینقد نزدیک شد یه لحظه. خیلی واقعی بود خواب تلخ.
وحشت از مرگ نبود 
پاسخ:
وحشت نداره واقعا. فقط عجیبه.بِکره.
شاید هم نگاه شبه اجتماعی فیلم کنایه ای به فهم تنهایی انسان در زمان مرگ داشته باشد , زیرا بالا ترین حد تنهایی تنهایی پیش از مرگ است , و شرایط اجتماعی کارکتر راهی به فهم این تنهایی است.
پاسخ:
"شبه اجتماعی" خیلی واژه خوبی بود. دنبالش می گشتم.
تنهایی...تنهایی...حرف نهایی فیلم همینه. تنها زندگی کردن و تنها مردن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی