کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

قطع [قطعه]

جمعه, ۱ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۴۴ ق.ظ

بی-تاب

ماهِ مات

کنجِ آسمانِ شطرنجی

به صراحت روز است.


_ «برخیزید

  که در این قیامتِ

  حالا

   همه چیز ضروری‌ست.»


این حرف

از گلویِ بی‌انتهایِ تو برمی‌خیزد.


و پرندگانِ سنگی

ضرورت می‌گیرند

و هراسان می‌گریزند

سویِ جزءِ خود

سویِ جز خود.

۹۶/۱۰/۰۱
عرفان پاپری دیانت

شعر

شعر بلند

قطعه

نظرات  (۱)

چقدر بزرگ شدی:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی