کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

مسافر [شعر منثور]

دوشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۵:۴۷ ب.ظ

در راه می رفت. در کنار جاده غول های عظیم الجثه ایستاده بودند. به هر کدام که می رسید، ساعاتی بسیار در کنارش می ایستاد. غول ها با او حرف می زند. او نمی شنید. تنها نگاهشان می کرد. آن گاه از هرکدام تندیسی کوچک می ساخت و در کوله بار خود می گذاشت. و بعد غول را ترک می گفت.

تنها این گونه بود که می توانست به مسیرش ادامه دهد.

۹۵/۰۷/۱۲
عرفان پاپری دیانت

شعر

شعر منثور

نظرات  (۲)

تندیس و غول هم دوس داریا:|
متوجهی؟:/
پاسخ:
ها :))
وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی