کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

یک واژه باز به بلعیدن

کرده‌ست باز درزِ حروف‌اش را

نامِ کسی‌ست یا نه

نامِ تمامِ کسان است

___

خود را به ذهنِ تو می‌مالم

من گیج و ویج و منگِ معما

خود را به اسمِ تو می‌مالم

من پشتِ آن درِ بسته

-بی‌کاغذ و مداد دیگر-

هشیارِ نور

نشسته‌ام

سرمستِ بوکشیدنِ اسمِ تو

اما در این مغاک

در این ورطه

- این را به که به جز تو بگویم عزیزِ من-

اسمِ تو سخت گرسنه‌ست.


در پیشِ چشمِ کبودِ من

حالا

ای شکلِ درهمِ بی‌لهجه

ای راز

از گیسویِ تو سدِ سیاهی تنیده است

من بسته چون زبانِ مدام‌ام

من چون زبان بسته مدام‌ام

در سین‌ات ای سپیده‌یِ تکرار

۹۷/۰۱/۱۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی