کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

ز ملک تا ملکوت [قطعه]

جمعه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۵۲ ب.ظ

در من هزار آینه

پس

با هزار چهره می‌آیی


و اتفاقِ صورتِ تو

تا می‌افتد

استعاره به برقی می‌شود

و آینه را منسوخ می‌کند.

#

ببینید اش

دستی‌ست صریح

و بر آسمان

بریده می‌گذرد

رسولِ سنگ است

خبرِ لمس را 

بر توده‌هایِ هوا می‌کشد

و در ابرها

استخوان می‌رویاند.

#

بر تن

جدارِ مساحت و

در رگ

ردّ‌ِ غیب

۹۶/۱۱/۲۷
عرفان پاپری دیانت

شعر

شعر بلند

قطعه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی