کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

*إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿۱۰﴾
*فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ﴿۱۱﴾
*وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا ﴿۱۸﴾
_____
*آن‌گاه جوانان به سوىِ غار پناه جستند و گفتند: ای پروردگارِ ما از جانبِ خود به ما رحمتى بخش و کارِ مان را براى ما به سامان رسان (۱۰)
*پس در آن غار سالیانى چند بر گوش‌هایِ‌شان پرده زدیم. (۱۱)
*و مى‌‏پندارى که ایشان بیداراند درحالى که خفته‌اند و آن‌ها را به پهلوىِ راست و چپ مى‌گردانیم و سگِ‌شان بر آستانه‌ی غار، دو دستِ ‏خود را دراز کرده‌بود. اگر بر حالِ آنان آگاه می‌شدی؛ گریزان روى از آنها برمى‌تافتى و دیدنِ‌شان غرقِ هراس‌ات می‌کرد.(۱۸)

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

چند شعر کوتاه [شعر]

دوشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۲۷ ب.ظ

۱

بر کوله بارِ خویش نظر کرد

رهرویی

خاموش گشت ناگه

از التهابِ راه

با خویش گفت -رسته ز انکار- :

جز دود نیست با من و این راه

سرتاسر اش سلامِ مدام است.


۲

قالیچه‌ی صدرنگ

-صد رنگِ مشتعل-

به طعنه نگاه‌ام می‌کند

از آسمان


۳

از قعر بدن‌ات

لهجه‌ای می‌پیچد

عمیق

مثلِ گردباد

و سرِ لج دارد

با واژه شدن


۴

در کارِ جهان مدام سرگردان باش

چون گرسنه‌ی نشسته بر هر خوان باش

هش دار که وصل دام اهل نظر است

بگذر ز وصال و همه‌تن هجران باش

۹۶/۰۷/۰۳

نظرات  (۱)

سه هفته نخوندم اینجارو، عجیب خوبن این جدیدا
پاسخ:
مرسی
و خوش بخونی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی