کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

کهف

تلاش اندوهباری برای دوباره نامیدن اشیاء

اگر کار بر مرادِ من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی.اما تو صاحب مصیبت نیستی.
و مرا از آن غیرت آید که هرکسی در احوالِ مصیبت‌زدگان نگاه کند از راهِ تماشا.
مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوهِ خود با او بگفتمی. تو را هنوز بوی شیر از دهان می‌آید. با تو چه توان گفت؟

(عین‌القضات)

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

[شعر]

سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۳۹ ب.ظ

۱

پُرِ روز رفتی و

روز پر گرفت

در روزِ صورتِ تو

هر برگ

 برگِ دیگر را انکار می‌کرد

و درخت از ورق ‌خوردن

شب می‌شد

شبیه می‌شد.


۲

دهانِ تو باز

بسته می‌شود

نوزادِ قطعه

              قطعه

چشم‌اش همیشه باز

به دهانِ بازبسته‌یِ توست.

نوزادِ قطعه قطعه

پرهیز نمی‌داند

چشم بستن نمی‌داند. 

۹۶/۰۶/۱۴
عرفان پاپری دیانت

شعر

شعر کوتاه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی